

خدا یک شب، کمی پرواز از روی درخت آسمانش چید، دستم داد
سپس او مشتی از احساس، قرصی نان و غم در بقچه ای پیچید، دستم داد
من آن شب سرخوش از آن هدیه های آسمانی گریه می کردم، نمی دانم
چرا یک عابر شبگرد آمد با سخاوت، سکه تردید دستم داد
زبان اشتهای شعرهایم زود تاول زد، حرام از سفره می خوردم
خدا آن لقمه های نانجیب واژه را با سفره اش برچید، دستم داد
دلم در کوچه های غربتی وامانده از چشمان این مردم رها می شد
سکوتی مرگ زا، حالات سردرگم، به زیر شاخه یک بید دستم داد
کسی از دور می آمد، شبیه سایه ای مبهم، نگاهش گرم و آبی بود
و بوی مهربانی داشت دستانش، و او یک گل - گل امید - دستم داد
تغافل بر شکاف زخم های باورم، گویا نمک می زد، ولی آخر
پشیمانی برای درس عبرت، کوخی از ویرانه جمشید، دستم داد
هزار آئینه در دستم به استقبال یک احساس بالا دست می رفتم
خدا آن جا دوباره مشتی از احساس های تا ابد جاوید دستم داد
نوشته شده توسط : عاشق امام زمان (عج)

باز هم صادقانه و با دلی لبریز از عشقت تو را می خوانم مولایم و صدایت می زنم از عمق وجودم و دل بی تابم را به دستت می سپارم که جز با تو آرام نمی گیرد .
مولایم انتظارت شیرین و زیباست چرا که در پی اش تویی تو...لیکن غم هجرانت مرا دیوانه کرده و ندیدنت ....ندیدن تو که سالهاست جانی برایم باقی نگذاشته ...در پی پایان این انتظارم مولا ....تا ابد و تا آن هنگام که آخرین نفسم نیز قربانی دیدنت شود..
تو را می طلبم تو را....
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده توسط : عاشق امام زمان (عج)
آقاجونم! از کدامین ناله های شبانه برایت بگویم؟آقا جونم چه کسی رو محرم رازم بدونم و از درد دوریت برایش درد دل کنم؟با کدامین زبان از فراقت بنالم؟کدامین غزل دلتنگی را برایت بسرایم؟و با کدامین چشم از درد عشقت بگریم؟ آقا جونم با کدامین دل صبر کنم؟و....
وبا کدامین دیده چشم به راه انتظارت باشم ؟ و به کدامین جاده چشم بدوزم ؟که مرا نه توان نالیدن مانده و نه محرم رازی! سکوت پیشه کرده ام و اشک هایم خشک گشته و دلی باقی نمانده که برایت صبر کند!توان انتظارم به سر آمده!! پس کی می آیی تا گرامیت دارم؟!تا قدم هایت را بوسه باران کنم!تا خاک شوم و زیر پاهایت قرار گیرم!کی می آیی تا قربانت روم؟!!کی می آیی تا برایت بگویم چه سخت بود سال های انتظار!!! توان دل خسته ام !روشنی بخش چشم های بی نورم! مسافرجاده های انتظار! ای خورشید عالم و ای آرزوی چشم های منتظر کی می آیی؟
نوشته شده توسط : عاشق امام زمان (عج)
یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو
ای آفتاب من همه چیزم فدای تو
یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح
از پشت بام مسجد کوفه صدای تو
ما مدتی است خانه تکانی نکرده ایم
شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو
غیر از همین دو قطره اشکی که مانده بود
چیزی نداشتم که بیارم برای تو
از روزهای هفته سه شنبه برای من
شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو
روزی به خاطر سفر جمکران من
روزی به خاطر سفر کربلای تو
علی اکبر لطیفیان
نوشته شده توسط : عاشق امام زمان (عج)
یوسف مصری نمی آید به کنعان دلم
بازسر را می گذارد غم به دامان دلم
بی حضورچتر دستانت ببین یعقوب وار
مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم
خوب می دانی زلیخای جنون با من چه کرد
پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم
نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند
کشتی ات را بشکن و بنشین به طوفان دلم
کی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم
کی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟
تا بگویی با من از عریانی اندوه خویش
تا بگویم با تو از اسرار پنهان دلم
بوی پیراهن مرا کافی است تا روشن شود
چشم تاریک و شب خاموش کنعان دلم
نوشته شده توسط : عاشق امام زمان (عج)
منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشید! کسى از نژاد نفسهاى گرم! مردم نیز منتظرند! و غرق در لحظههاى انتظار، نیازشان را از لابهلاى نفسهاى حیران خود بازگو مىکنند. شقایقها منتظرند! منتظر کسى که به فرهنگ شبنم ایمان بیاورد. کسى که آیینههاى مکدر زمانه را در هم بشکند و اشکهاى ارغوانى را از کوچههاى پریشانى نجات دهد. کوچهها چشم به راهند! کوچهها نیز چشم به راهند! چشم به راه قدمهایى هستند که زخمهاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاک کند. کوچهها منتظر چشمان باران زایى هستند که با قدمهایش جان مردم را به شبنم اشکها بشوید. جادهها منتظر رهگذرى هستند که براى همیشه خواهد ماند. منتظر قدمهایى که تن مرده کوچهها را زنده مىکند.
لالهها منتظرند! در این عرصه انفجار بلا، مردم یاد لالهها را بین کوچههاى این شهر خاموش گم کردهاند و حتى امواج دریاى عاشق سر بر ساحل نگاههایى تیره مىگذارند و سرود عطش را سر مىدهند. لالهها منتظرند؛ منتظر کسى که همزاد موجهاى خورشیدى است. کسى از جنس ابر، پریزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بىتابند، بى قرارند تا هم آواز شیدایى صبح فردا باشند. اى دریا تبار، بر گونههاى امت ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند
نوشته شده توسط : عاشق امام زمان (عج)