
باور کنین همین روزا
مسافر از سفر میاد
بعد از یه عمرى انتظار
ساکت و بىخبر میاد
قدِّ یه چشم بِهَم زدن
ستاره از راه مىرسه
دستِ کوچیکِ بچهها
به دامنِ ماه مىرسه
یه روزى از سفر میاد
بعضیا باور ندارن
غریبترین مسافره
اسمشُ هر جا میارن
آخه چه جور غریبیه
که هستى چشبراهشه
خورشید داره داد مىزنه
تشنهى یه نگاهشه
منجى داره داد مىزنه
مثه یه بىنام و نشون
ولى چقد سوت و کوره
کوچهى آخرالزمون
تنهاتر از این نمىشه
غریبتر از اون نمیاد
مردمِ آخر الزمون
کى گفته بود منجى مىخواد؟
مىترسم از تو شعرِ من
فریادُ باور نکنى
حتى مىترسم که تو هم
بیادُ باور نکنى
نوشته شده توسط : عاشق امام زمان (عج)